پست‌های پرطرفدار

۱۳۹۴ آبان ۱۵, جمعه

موجود پینه‌ای patch uctual

مرکز توجه مطالعات علم عصب شناختی به مدتی طولانی، تا این اواخر، از رشتهٔ ضخیمی که از میلیون‌ها رشتهٔ باریک تشکیل و به صورت متقاطع به دو نیمکره وصل شده است بی اطلاع بود. نام این رشتهٔ ضخیم جسم پینه‌ای است. جسم پینه‌ای به خاطر بزرگی اندازه و تعداد زیاد رشته‌های عصبی و موقعیت استراتژیک آن در وصل دو نیمکره ساختار مهمی به حساب می‌آید. شواهدی در دست است، هرچند هنوز به طور مبهم، که می‌گوید جسم پینه‌ای را می‌توان بدون این که موارد قابل توجهی پیش آید قطع کرد. از مجموعهٔ اطلاعاتی در مورد حیوانات راجر و اسپری و شاگردانش رونالد مایر، کالوین تره وارتن و دیگران طی دههٔ ۱۹۵۰ در انستیتوی تکنولوژی کالیفرنیا انجام دادند معلوم شد که کار اصلی جسم پینه‌ای ایجاد ارتباط بین دو نیمکره و انتقال محفوظات و آموخته‌ها است. علاوه بر این معلوم شد که اگر این رشتهٔ ضخیم ارتباط دهنده قطع شود نیمکره‌های مغز به کار خود، به طور مستقل ادامه می‌دهند، و از این امر معلوم می‌شود که نبودن آن اثر چندانی در رفتار و عملکرد شخص ندارد. طی دههٔ ۱۹۶۰ با گسترش تحقیقات مشابهی دربارهٔ بیماران عصبی اطلاعات بیشتری دربارهٔ عملکرد جسم پینه‌ای به دست آمد و باعث شد تا دانشمندان نظر اصلاح شدهٔ توانایی‌های نسبی هر یک از نیمکره‌های مغز بشر بدیهی فرض کنند: این که هر دو نیمکره در عملمردهای شناختی بالا درگیر می‌شوند، هر نیمهٔ مغز متخصص شیوه‌ای مکمل در شیوه‌های متفاوت فمر کردن است، و هر دو نیمه لسیار پیچیده‌اند. چون این تغییر دیدگاه نسبت به مغز در امر آموزش به طور اعم و در امر فراگیری طراحی به طور اخص اهمیت دارد، بخشی از تحقیقات که به مطالعات «جدا نیمکره‌ها» موسوم است مختصرا شرح می‌دهم. این تحقیقات را اساسا اسپری و شاگردانش میشل گازنیگا، جرله وی، کالوین تره وارتن، رابرت نبس و دیگران در انستیتوی تکنولوژی کالیفرنیا انجام داده‌اند. این تحقیقات روی گروه کوچکی از مریض‌ها که به کامی سروتومی یا «جدا نیمکره» موسوم بودند متمرکز شد؛ افرادی که دچار حمله‌های صرعی مربوط به هر دو نیمکره می‌شدند. فیلیپ واگل و جوزف بوگن، بعد از ناامید شدن از معالجات دیگر، مسئلهٔ شیوع حمله بین دو نیمکره را با یک عمل حل کردند. در این عمل جسم پینه‌ای و رشته‌های متقاطع آن قطع و در نتیجه دو نیمکرهٔ مغز از هم جدا شد. نتیجهٔ عمل رضایت‌بخش بود، حملهٔ مریض تحت کنترل درآمد و در نتیجه آن‌ها سلامتی خود را باز یافتند. به رغم اساسی بودن جراحی، ظاهر، رفتار و تعادل این مریض‌ها چندان تغییری نکرد؛ و مشاهدهٔ سطحی رفتار روزانهٔ آن‌ها نیز تغییر چندانی نشان نمی‌داد. گروه کالیفرنیا تکنولوژی، متعاقبا روی این مریض‌ها با آزمایش‌های دقیق و هوشمندانه که جدایی کار دو نیمکره را آشکار می‌ساخت کار کردند. این آزمایش‌ها اطلاعات جدید و شگفتی دربارهٔ هر یک از نیمکره‌ها به دست آورد به این معنی که هر یک از آن‌ها واقعیت خاص خودش را مشاهده می‌کند یا بهتر است بگوییم واقعیت را به شیوهٔ خودش می‌بیند. بیشتر اوقات نیمکرهٔ گویا - نیمکرهٔ چپ - در افراد با مغز سالم، به همان صورت که در افراد جدا نیمکره، حاکم است. گروه تکنولوژی کالیفرنیا با روش‌های ساده، نیمهٔ راست جدا شدهٔ مغز مریض‌ها را آزمایش کردند و پی بردند کخ نیمهٔ راست یا بی‌زبان مغز نیز شناخت دارد، بازتاب احساسی دارد و با اطلاعات به شیوهٔ خودش برخورد می‌کند. در مغز ما جسم پینه‌ای با برقرار کردن ارتباط بین نیمکره‌ها دو نوع مشاهده را با هم سازش و آشتی می‌دهد و بدین وسیله احساس ما به صورت یک شخص یا یک موجود واحد حفظ می‌شود.