پست‌های پرطرفدار

۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه

Bohlool

روزی بهلول وارد قصر هارون شد و چون مسند(جای) خلافت را خالی و بلامانع دید فوراً بدون ترس بالا رفت و بر جای هارون قرار گرفت. چون غلامان خاص دربار آن حال را مشاهده کردند فوراً بهلول را با ضرب تازیانه از مسند هارون پایین آوردند. بهلول به گریه افتاد و در همین حال هارون سر رسید و
دید بهلول گریه می‌کند، از پاسبانان سبب گریه بهلول را سوال نمود. غلامان واقعه را به عرض هارون رساندند. هارون آنها را ملامت نمود و بهلول را دلداری داد و نوازش نمود. بهلول گفت من بر حال تو گریه می‌کنم نه بر حال خودم به جهت اینکه من به اندازه چند ثانیه بر جای تو نشستم، اینقدر صدمه و اذیت و آزار کشیدم و تو در مدت عمر که در بالای این مسند نشسته آیا تورا چقدر آزار و اذیت می‌دهند و تو از عاقبت کار خود نمی‌اندیشی؟